تبليغاتX
باباطاهر لرستانی
نشانم تیله و مویم به زاری / بی که هنی بلبل وا گل نشانم
 باباطاهر لر همدانی
حیدرمیرانی بیرانوند:

واژگان لکی ، بختیاری و خرم آبادی در اشعار بابا طاهر نشانه چیست؟ استاد محترم جناب آقای مینوی نیز در مورد تبار و نژاد بابا طاهر یاداشت هایی دارند، که ایشان یاداشت خو.د را زیر عنوان ((بابا طاهر لُر)) مرقوم داشته و به کلمه لُر ... همدانی را نیز افزوده است ... در حال حاضر چند شهر از همدان از جمله : نهاوند ، ملایر ، تویسرکان و قسمت هایی از اسد آباد، هنوز به گویش لُری تکلم می کنند و این خود ثابت می کند که در هویت لُری بابا طاهر نباید شک داشت. تشابه وا‍ژگاني اشعار بابا ...با گويش هاي مختلف لري نشانه چيست؟

ادامه را در مجله لور بخوانید

 

|+| نوشته شده توسط بابا در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387  |
 چند دوبیتی از عزیز بیرانوند

 

تقدیم به باوه یال

 

مـــه زونین ئه دَه سِـت جورَه مَـکی شِم

هَنی نازت وَه صد طـــــــوره مَـکی شِم

تـــو گــه بـــارت بـی یـه ســربـار دردم

عـــــذاوت تـــا لـــــو ِ قـــوره مَکی شِم

 

مَـــچم ئِه سی نَم ئی رازَه مَه می نی

ئــــــری نم داخ تـــو تازه مَه می نی

مَــــچم امــا وَه یـادت ئــه دل خاک

دو چـــیـمم تا ابــــد وازه مَه می نی

 

 

مچم دیــواری ئِه دردَه مـکی شـم

هــــناسه ئی دل سرده مـکی شـم

پاییز عـمر و وخت زردی رنـگ

نقـاشـی ئـِه گـــلِ زردَه مـکی شـم

 

تو ئِه دنیا فــری یه رنج و دردت

کی اِت بازی نی یا وَه تخته نردت

تو هوم بازی کشین و حقه بازین

بِـِری مورین بری تِر هانه گردت

 

نه منصورم نه دارت آرزومه

خـــریوی کــم دیارت آرزومه

خــمار و دردَ بارم ئه خریوی

مـه گه چـیم خـمارت آرزومه

 

 

اشعار از :عزیز بیرانوند

|+| نوشته شده توسط بابا در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387  |
 باباطاهر در خرم آباد

درمتون تاریخی پس از اسلام به نام لرستان فیلی بر می خوریم  که معرب پهلوی است واین سرزمین از همدان تا خانقین و ممدلی امتداد دارد.

وزبان شعر های باباطاهر راپهلوی یاهمین لری امروز دانسته اند

پهلوی به همراه زبان اوستایی ریشه فارسی امروز  هستند.

وباباطاهر شاعردوبیتی سرای قرن جهارم واوایل قرن پنجم است

ومعاصرطغرل سلجوقی .

بقعه ای درخرم آباد به نام باباطاهرداریم  و باتوجه به این که از مقبره منسوب به بابا طاهر درهمدان تنها یک لوح قرانی مربوط به قرن هفتم  به دست آمده است  نمی توان ان را به باباطاهر که درقرن چهارم میزیسته نسبت داد.

در لرستان بابارا مرید شاه خوشین یا مبارک شاه می دانند

اوبه همراهی مبارک شاه راهی همدان پایتخت سلجوقی است که در این سفر مبارک شاه در رود گاماسیاب غرق می شود .و هنوز قلندران کنار این رود به یاد این واقعه تنبور می نوازند وعرفان زمزمه می کنند.

باباطاهر به طغرل می گوید با مردم آن گونه کن که خدا می گوید آن الله یوامر بالعدل والاحسان

وگفته اند باباطاهر بر سر بریده عین القضات حاضر می شود و می گوید برخیز مردان خدا این گونه نخوابند وسر راه افتاده تا این که در چاهی می افتد و....

وزمزمه چند دوبیتی از بابا طاهر:

دلی دیرم زعشقت گیج و ویژه

مژه برهم نهم خونابه ریژه

دل عاشق مثال چوب تر بی

سری سوزه سری خونابه ریژه

 

دلی دیرم دلی کزغم شکسته

چوکشتی بر لب دریا نشسته

همه گویند طاهر تار بنواز

صدا چون می دهد تار شکسته

 

منبع :وبلاگ شعر و ادبیات (علی رضا کرمی

 

|+| نوشته شده توسط بابا در جمعه دهم خرداد 1387  |
 نظر برخی از صاحبنظران درباره هویت باباطاهر

 

میرزا مهدی خان کوکب

«مطابق مندرجات نسخه خطی کتاب سرانجام و آثار موجود دیگر باباطاهر را بعضی همدانی و برخی لرستانی میدانند و لر بودن فقط از جنبه انتساب وی به لرستان است و میتوان چنین تصور کرد که در قرن 11 میلادی روابط بین لرستان و همدان زیاد بوده است و زندگانی شاعر در این دو محل گذشته است، چنانکه در خرم آباد هنوز محله ای به اسم باباطاهر مشهور است. همچنین ممکن است اشتراک عقیده لرستانیها با وی در مسلک اهل حق سبب چنان انتسابی یاشد»

 

آقای دکتر مهدی درخشان:

«باباطاهر همدانی و ساکن همدان بوده است ونامیده شدن محله ای در خرم آباد به نام باباطاهر یا قرینه دیگری نظیر آن نمیتواند دلیل این انتساب باشد»

جالب اینجا است که در ادامه دکتر درخشان مینویسد: « باباطاهر در یکی از دوبیتی های خود که به لهجه اصیل لری باقی مانده است به همدانی بودن خود اقرار میکند»!!!

 

دکتر صدیق صفی زاده :

«در کنار باباطاهر، فاطمه لر، تقی کوثری و سید ابوالوفا به خاک سپرده شده اند؛ از باباطاهر دوبیتی هایی به لهجه لری باقی مانده است که بسی دلنشین و شیواست»

همچنین دوبیتی های از باباطاهر نقل میشود که به گفته دکتر صفی زاده اخیراً در قونیه پیدا شده است یکی از آنها را می آورم لرستانیها می توانند کلمات صریح لری و لکی را تشخیص دهند:

پنج روزی هنی خرم کهان بی

زمین خندان وَرمان آسمان بی

پنج رویی هنی زی دو سامان

نه جینان نام و نه ژانان نشان بی

صفی زاده باز هم در جای دیگر اینگونه می آورد:

«در آغاز اسلام همه تیره های لر را با نام کرد میخواندند و کهنترین  اثر ادبی این گویش دیوان باباطاهرهمدانی است که در قرن پنجم هجری سروده شده است»

 

مجتبی مینوی:

ایشان دریاداشتهای خود چندین مرتبه عبارت «باباطاهر لر» را آورده اند، و  در چند مورد هم باباطاهر را تحت عنوان «باباطاهر لر همدانی» آورده اند و در ادامه ایشان هم لر بودن یا همدانی بودن وی را مبهم دانسته اند!!

توضیح: اگر ابهام بود چرا تیتر و عبارت باباطاهر لر را به کار برده اند!!

 

اسفندیار غضنفری امرائی:

«تردید ندارد که این عارف بزرگ اهل لرستان و دوبیتی های را هم به لهجه بومی و زبان مادری خود سروده است تا ضمناً از دستبرد و تحریف و تقلید محفوظ مانده و همیشه به همان صورت باقی و نوازشگر مشام جان اهل ذوق و ادب و ارباب عرفان و معرفت باشد»

 

به نظر راقم این سطور، دلایل زیادی برای لرستانی بودن باباطاهر وجود دارد:

1-  اول اینکه در زمان حیات باباطاهر-قرن پنجم- بخشهایی از لرستان،کردستان، کرمانشاه، ثلاث (ملایر،بروجرد،نهاوند،تویسرکان، ثامن و....) ضمیمه همدان بوده است،و همدان نسبت به خرم آباد و لرستان مرکزیت داشته است، و مانند الان که دانشمندان دیار خود را ترک میکنند و به مرکز مهاجرت میکنند بعید نیست که باباطاهر هم اینگونه مهاجرتی به همدان کرده است. درثانی هنوز هم همدان سردسیر ایلات لر زیادی چون قیاسوند، ترکاشوند و ... از طریق گردنه «گرازانه» و همچنین گردنه های «چهل نابالغان» و «گاماسیاب» از طرهان، چگنی، خرم آباد، دلفان و الشتر به همدان کوچ میکنند. . (به عنوان مثال خود من و هزاران لرستانی مقیم مرکز اگرچه فی الحال ساکن مرکز هسیتم  دلیل نمیشود که تهرانی باشیم احتمالاً باباطاهر نیز در آن زمان در همدان که در حکم مرکز بوده است سکونت داشته است)

2-  وجود محله و مقبره ای به نام باباطاهر در شهر خـرم آباد، جالب اینجاست که مینورسکی مستشرق شهیر نیز مقبره ای را که در خرم آباد واقع شده است مزار باباطاهر دانسته است. نه آن مقبره که در همدان واقع است.

3-    در حافظه  جمعی ایرانیان اکثراً لهجه باباطاهر را لری میدانند.

4-  اصلی ترین دلیل هم زبان شعری باباطاهر است، که بنا به اعتقاد حقیر وی به لری، لکی و گورانی شعر سروده است و بقایای هر سه زبان را میتوان در دوبیتی های بابا مشاهده نمود. گورانی که زبان رسمی اهل حق بوده است، و تمام اهل حق بدان سروده اند. اما لری و لکی زبانهای رسمی لرستان بشمار میروند و بسیاری از لرستانیان نیز این دو زبان را میدانند باز هم تاکید میکنم که بزرگانی چون باباطاهر متعلق به تمام بشریت اند، و باید فارغ از عصبیتهای قومی بدانان نگریست لیکن این دین بر گردن لرستانیان است که باباطاهر را به نام زادگاهش بشناسانند

 

|+| نوشته شده توسط بابا در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387  |
 مقاله ای در روزنامه ایران

    ......يكي از قديمي ترين منابع تاريخي زندگي باباطاهر كتاب «راحة الصدور و آية السرور» راوندي است كه در تاريخ آل سلجوق تأليف شده است . مؤلف اين كتاب چنين نقل مي كند كه هنگام ورود طغرل سلجوقي به همدان، باباطاهر در قيد حيات بوده و ملاقاتي ميان وي و امير سلجوقي روي داده است.
    اين ديدار تأثير شگرفي بر طغرل برجاي مي گذارد كه شرح آن در كتاب چنين آمده است: «شنيدم كه چون سلطان طغرل بگ به همدان آمد، از اوليا سه پير بودند: باباطاهر، باباجعفر و شيخ همشا كه در كوهكي بر همدان كه آن را خضر خوانند، ايستاده بودند . نظر سلطان بر ايشان آمد كوكبه لشكر بداشت و پياده شد و با وزير ابونصر الكندري پيش ايشان آمد . باباطاهر پاره اي شيفته گونه بود . او را گفت : با خلق خدا چه خواهي كرد؟ سلطان گفت: آنچه تو فرمايي، بابا گفت: آن كن كه خدا مي فرمايد: ان الله يأمر بالعدل والاحسان . سلطان بگريست و گفت: چنين كنم . بابا دستش بگرفت و گفت: پذيرفتي؟ سلطان گفت آري.»
    مرحوم دكتر عبدالحسين زرين كوب ضمن اشاره به اين روايت راوندي، چنين مي گويد: اين باباي شيفته گونه كه در وجود اين فاتح ناتراش صحراها چنين تأثيري كرد، بدون شك همان صوفي و عارف نام آوريست كه هنوز در همدان مقبره او مزار خاص و عام است و وجود او در چنان هاله اي از قدس و كرامات مستور است كه شناخت حقيقت حالش براي مورخ، دشواري بسيار دارد . در واقع، روايات راجع به او به قدري افسانه آميز است كه وي را از يك سو با آل بويه و ابن سينا معاصر جلوه مي دهد و از سوي ديگر، شاهد قتل عين القضات و حتي هم عصر خواجه نصير طوسي مي سازد.
    دكتر زرين كوب در قسمتي ديگر مي افزايد: در هر حال، چون قديمي ترين مآخذي كه در باب وي هست حاكي از آن است كه در هنگام ورود طغرل به همدان هنوز زنده بوده است، سال ۴۱۰ را كه بعضي مآخذ متأخر در باب تاريخ وفاتش ذكر كرده اند قابل قبول نمي توان يافت اما ملاقات طغرل با قول كساني كه وي را معاصر ديالمه دانسته اند البته منافات ندارد . از روايات ديگر آنچه وي را با عين القضات و خواجه نصير همعصر مي كند نيز نه با يكديگر مي سازد نه با اين روايت راوندي . معهذا ممكن است از اين اقوال استنباط شود كه باباطاهر همداني متعدد بوده و يا آن كه شايد اين پيوند با نام عين القضات و خواجه نصير اشارتي باشد به وجود يك رابطه نامرئي بين وجود باباطاهر از يك سو و تعاليم عين القضات و بعضي فرقه هاي شيعه از سوي ديگر.
    منبع قديمي تر از كتاب «راحة الصدور» كه اشاره اي به زندگي بابا طاهر و مزار او در همدان دارد، نامه هاي عين القضات همداني است كه ميان سال هاي ۵۲۰ و ۵۲۵ نوشته شده است . در اين نامه ها، از وي در كنار ۲ تن ديگر از عارفان بزرگ همدان، شيخ بركه و شيخ فتحه، ياد شده و به احتمال نزديك به يقين منظور همان باباطاهر همداني عارف است.
    درباره زندگي و كرامات باباطاهر نيز افسانه هاي فراواني وجود دارد از جمله آن كه حكايت كرده اند روزي باباطاهر از طلاب مدرسه اي در همدان خواست كه شيوه علم آموزي را به او تعليم دهند . طلاب بر سبيل مزاح گفتند كه بايد در زمستان شبي را در آب سرد حوضي بگذراند . باباطاهر اندرز آنها را به كار بست و صبح روز بعد خود را صاحب معرفت يافت.
    يك داستان عاشقانه هم با بي بي فاطمه نامي كه قبرش در كنار آرامگاه باباطاهر وجود دارد، در ميان مردم رايج است كه مي تواند به احوال خارق العاده و كرامت آميز پير همدان تا حدي رنگ محسوس ببخشد.
    باباطاهر عريان از سخنگويان صاحبدل و دردمند و عارفي شوريده حال بوده كه اين شوريده حالي از اشعار و نغمه هايي كه سروده و پر از سوز و گداز دروني اوست، نمايان است.
    سري دارم كه سامانش نمي بو
    غمي دارم كه پايانش نمي بو
    اگر باور نداري سوي مو آي
    بوي دردي كه درمانش نمي بو
    از شاهكارهاي باباطاهر مجموعه كلمات قصار وي به زبان عربي است كه عقايد تصوف را در عالم معرفت و ذكر و عبادت و وجود محبت را در جملات كوتاه و مؤثر بيان مي كند . شهرت اصلي باباطاهر به واسطه دوبيتي هاي زيبا و عارفانه اوست كه نشان از پيراستگي شيخ و بي اعتنايي او به ماديات دارد.
    زدست ديده و دل هر دو فرياد
    كه هر چه ديده بيند دل كند ياد
    بسازم خنجري نيشش ز پولاد
    زنم بر ديده تا دل گردد آزاد
    از خصوصيات رباعيات باباطاهر اين است كه به زبان محلي لري سروده شده كه در كتاب هاي قديم ادبي به اين گونه رباعيات «فهلويات» (اشعار به لغت پهلوي) مي گفتند.
    در رباعيات باباطاهر، شاعر از پريشاني و تنهايي و ناچيزي خود و درد هجران ناليده و با اشاره به وحدت جهان و دور افتادگي از علم نهان، خصوصيات معنوي درون خود را فرياد مي زند . باباطاهر در طول زندگي خود در انزوا و عزلت زيسته است و همين گمنامي و گوشه گيري سبب گرديده كه اطلاعات زيادي از تاريخ تولد و وفات وي در دست نباشد اما به استناد اسناد تاريخي موجود، به طور يقين تاريخ وفات باباطاهر در اواسط قرن پنجم هجري قمري و در شهر همدان بوده است . از آثار به جا مانده باباي سوته دلان ترانه ها يا دوبيتي هاي اوست كه در بحر هزج مسدس محذوف و به لري سروده شده است و دو قطعه و چند غزل با گويش لري، مجموعه كلمات قصار به زبان عربي و كتاب سرانجام از آثار ديگر وي است.
    اشعار باباطاهر سرشار از معاني دل انگيز است و كتاب «سرانجام» وي شامل دو بخش عقايد عرفان و صوفي و الفتوحات الرباني في الاشارات الهمداني است.
    از خاندان، تحصيلات و زندگي باباطاهر اطلاعات صحيحي در دسترس نيست اما در يكي از دو بيتي هاي مشهورش سال تولد خود را به حروف ابجد بيان كرده كه پس از محاسبه توسط ميرزا مهدي خان كوكب در عهده قاجار به سال ۳۲۶ هجري رسيده كه پس از ۸۵ سال زندگي سراسر عشق و شور وفات يافته است.
    در شهر خرم آباد بنايي به نام بقعه باباطاهر وجود دارد كه به اعتقاد برخي زادگاه اين عارف و سالك نامدار ايران زمين است.
    آرامگاه باباطاهر در شمال شهر همدان در ميدان بزرگي به نهام وي قرار دارد . بناي اين مقبره كه در ادوار گذشته چندين بار بازسازي شده، در قرن ششم هجري برجي آجري و ۸ضلعي بوده است كه در دوران حكومت رضاخان پهلوي نيز بناي آجري ديگري به جاي آن ساخته شده بود . در جريان اين بازسازي، لوح كاشي فيروزه اي رنگي مربوط به سده هفتم هجري به دست آمد كه داراي كتيبه اي به خط كوفي برجسته و آياتي از قرآن كريم است و هم اكنون در موزه ايران باستان نگهداري مي شود.
    ساخت بناي جديد در سال ۱۳۴۴ خورشيدي با همت انجمن آثار ملي و شهرداري وقت همدان و توسط مهندس محسن فروغي انجام گرفته است كه طي شمار ۱۷۸۰ مورخ ۱۳۷۶
/۲۱ به ثبت آثار تاريخي و ملي ايران رسيده است...........

 

نويسنده: محمد رضا متولي الموتي

روزنامه ایران 14/ 4/ 86

 

 

|+| نوشته شده توسط بابا در شنبه هفدهم فروردین 1387  |
 چند دوبیتی

 

جــــــــــــدا از رویت ای ماه دل افروز

نه روزا ز شو شناسم نه شو از روز

 

وصـــــــــــــــــالت گر مرا گردد میسر

هـــــــمه روزم شود چون عید نوروز

 

              *****

اگر شـــــــــــــیری اگر میری اگر مور            

گــــــــــــذر باید کنی آخر بر لب گور

 

دلا رحـــــــــمی بجان خویشتن کن

که مــورانت نهند خوان و کنند سور

 

              *****

 

خوش آن ساعت که یار از در درآیو

شـــــــــو هجران و روز غم سرا آیو

 

زدل بـــیرون کنم جانرا به صد شوق

هــــــــمی واجم که جایش دلبر آیو

 

               *****

 

بـــــــــــــهار آیو به صحرا و در دشت

جوانی هم ب هاری بود و بگذشت

 

ســــر قـــــبر جــــــــــوانان لاله روید

دمی که مهوشان آیند به گـلگشت

 

               *****

 

ز دست عشق هر شو حالم این بی

ســـــریـنـم خشت و بالینم زمین بی

 

خوشم این بی که مو ته دوست دارم

هر آن ته دوســت داره حالش این بی

 

                  *****

 

دلـــــــــــــــــــــم میل گل روی ته دیره

ســـــــــــــرم سودای گیسوی تو دیره

 

اگر چـــــــــــــشمم به ماه نو کره میل

نــــــــــــــــــــــظر بر طاق ابروی تو دیره

 

 

|+| نوشته شده توسط بابا در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386  |
 الف قدم

باباطاهر از دانایان , شعرا , صوفیان , اساتید  و دراویش نامدار ایران زمین است . وی در سده پنجم هجری زیست و دوبیتی های عارفانه ای از خود به جای گذاشت . باباطاهر در همدان به دنیا آمد و با گویش زیبا و شیرین محلی لرستان سروده های خویش را نوشت . بسیاری از واژه های به کار رفته شده وی از زبان کهن پهلوی ایران باستان است و امروزه دو بیتی ها وی سندی بر زبان کردی ایران به حساب می آید . آرامگاه وی امروزه مورد بازدید هزاران نفر علاقه مند فرهنگ غنی ایران است , همچنین عارفان زیادی بر مزار وی حضور می یابند و برای شادی روانش درود می فرستند . همچون آرامگاه مولانای بلخی در قونیه , صائب تبریزی , عطار نیشابوری , خیام , سعدی , حافظ , فردوسی و . . .

باباطاهر مردی وارسته و صوفی منش بود . در سال 448 هجری که سلطان طغرل سلجوقی به همدان سفر کرد و نخست به دیدار باباطاهر شتافت و بوسه بر دستان وی زد . باباطاهر نیز وی را اندرز داد و از او درخواست کرد که با مردم با داد و نیک کرداری رفتار کند تا برای همیشه نامی نیک از خود برجای گذارد . وی علاوه بر دو بیتی واژه های قصاری در تصوف و عرفان و خداشناسی به زبان عربی دارد که بسیار زیباست . باباطاهر در ادبیات غنی ایران به نام باباطاهر عریان شناخته می شود و خود وی نیز این لقب را قبول دارد ولی کسی که این لقب را به وی داده است را نمی شناسد و دلیلش را نمی داند . 

روزگار باباطاهر نیز مانند روزگار دیگر بزرگان ایران روزگاری سخت , همراه با تعصبات خشک مذهبی , افراط گرایی دینی , قتل و کشتن دگر اندیشان بوده است . هر اندیشه ای به جز اندیشه مذهبیون اسلامی خشک مقدس عرب در جامعه متمدن ایران مرتد به حساب می آمده است . به طوریکه زندگی بر امام محمد غزالی اسلام شناس بزرگ نیز سخت آمد و کتابهای وی آتش زدند . غزالی سخنش با مردمانی بود که می خواستند به اسلام یا هر دین دیگر بگرایند , به آنها چنین میگفت که هر دینی را به شناخت کامل و بررسی دقیق بپذیرید و برای ظواهر , مصلحت یا هم دین بودن با پدرانتان و . . . قبول نکنید زیرا ارزش والای دین با چنین اعمالی خدشه دار می شود و شما نیز شخصی دیندار به حساب نمی آیید .

عارفان و صوفیان ایران از اقشاری بودن که به عنوان دژی مستحکم در برابر تحجر و واپسگرایی ایستادگی میکردند . به همین دلیل خلفای عرب پرست زمان آنان را مانعی در سر راه خویش می دانستند . همانگونه که هارون الرشید از سخنان درشت ابن سماک در هراس بود . فردوسی بزرگ نیز به دلیل گفتار ایران پرستانه اش مورد غضب قرار میگیرد و وی به مرتدی و بازگشت به دین باستانی ایران محکوم می شود یا سخنان خیام فیلسوف که پس از صدها سال هنوز به عنوان سپری محکم در برابر افراط گرایان دینی به حساب می آید .  

باباطاهر از چند روی با دیگر بزرگان ایران متفاوت سخن گفته است , یکی سادگی کلام , دیگری درد و سوزی که در سخنانش نهفته است و در نهایت گویش محلی زیبایی ایرانی که وی از آن بهره برده است . سادگی و عامیان بودن سخنان وی صدها سال است که زبان به زبان در میان مردن ایران در کوچه و بازار می چرخد و همگی از آن بهره می برند . این درد و عشق سوزناک چنان است که پس از وی مولانا عارف بزرگ ایرانی چند قرن پس از او , از باباطاهر الهام میگرد و در سخنانش از آن بهره می برد ولی پس از مولانا دیگر کسی چنین نمی توان بکند . باباطاهر در برخی دو بیتی هایش از عشق مجازی عبور میکند و به اوج عرفان می رسد که همانا حل شدن در ذات یزدان پاک است . وی بدنقشی , خرد بودن , نادرستی را از عوامل نرسیدن به کمال میداند . 

برخی ابیات باباطاهر را میتوان شبیه به مناجات منصور عبدالله انصاری دانست , گویی اینکه مناجات انصاری بسیاری ضعیف تر از دو بیتی ها باباطاهر است . باباطاهر عاشق خداوند , طبیعت و انسان بودن است . در کلامش بارها از کوهستانها , دشتها و رودخانه های زیبای ایران زمین , رفتار نیک و ستایش خداوند سخن می گوید . باباطاهر انسان ها را بسیار سفارش به ارزش نهادن به زندگی میکند . زندگی ای که در آن کمال و طی کردن درجات انسان بودن , سخن نخست را بزند . در دو بیتی ها باباطاهر مکررا سخنانی دیده می شود که شامل پند ها و اندرزهای وی به آیندگان است . درس بزرگی که آنان آموختند و رایگان به فرزندان آینده ایران منتقل نمودند . نامورترین اندرزهای باباطاهر عریان پیرامون زندگی درست و پایان آن چنین است :

 

مکن کاری که بر پا سنگت آید                        جهان با این فراخی تنگت آید

چو فردا نامه خوانان نامه خوانند                           تو را زنامه خواندن ننگت آید      

 

بگورستان گذر کردم کم و بیش                 بدیدم حال دولتمند و درویش

نه درویشی به خاکی بی کفن ماند                  نه دولتمندی برد از یک کفن بیش

 

 در جایی سخنش را بی پرده به سلاطین یا انسانهایی میگوید که مقام و ثروت همه زندگی شان را فراگرفته به هیچ چیز دیگر جز ارتقای ظواهر زندگی نمی اندیشند :

 اگر شیری اگر ببری اگر گور                   سرانجامت بود جا در ته گور  

اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ                     به تخت ارپادشاهی عاقبت هیچ

گرت ملک سلیمان و نگین است                      در آخر خاک خواهی راهی عاقبت هیچ

پیرامون مرام و منش خویش :

دلی دیرم خریدار محبت               کزو گرم است بازار محبت

لباسی بافتم بر قامت دل                ز پود محنت و تار محبت

 

مرا نه سر نه سامان آفریدند                    پریشانم پریشان آفریدند

پریشان خاطران رفتند در خاک                مرا از خاک ایشان آفریدند

 

 در ستایش نیروی مافوق انسانها که همانا خداوند است :

شب تاریک و سنگستان و موم است                قدح از دست مو افتاد و نشکست

نگهدارنده اش چه نیکو نگهداشت                وگرنه صد قدح نیافتاده بشکست

 

        خداوندا بفریاد دلم رس                          کس بیکس توئی من مانده بیکس

همه گویند طاهر کس نداره                خدا یارمنه چه حاجت به کس

 

وای از روزی که قاضیمان خدا بو            سر پل صراطم ماجرا بو

بنوبت بگذرند پیر و جوان                 وای از آندم که نوبت زان مابو

 

پیرامون پایان زندگی و مرگ که هیچ گریزی از آن نیست :

 دلا اصلا نترسی از ره دور                          دلا اصلا نترسی از ته گور

دلا اصلا نمی ترسی که روزی                 شوی بنگاه مار و لانه مور

 

خوش آنروزی که قبرم میگیره تنگ                     ببالین سرم خشت و گل و سنگ

د وپا در قبله و جان در بیابان                        تنم با مار و موران میکره جنگ

 

دنیا خوان بود و مردم میهمان بی                   امروز لاله بی فردا خزان بی

سیه چالی کنن نامش نهن گور                       بمو واجن که اینت خانمان بود

  

در شکایت از بی عدالتی جهان :

فلک برهم زدی آخر اساسم                    زدی بر خمره نیلی لباسم

اگر داری برات از قصد جانم                     بکن آخر از این دنیا لباسم

 

اگر دستم رسد بر چرخ گردون           از حق پرسم که این چونست و آن چون

یکی را داده صد ناز و نعمت                یکی را داده قرص جو آلوده در خون

 

برگرفته از سایت پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران

http://www.ariarman.com/Baba_taher_hamedani.htm

 

|+| نوشته شده توسط بابا در پنجشنبه نهم اسفند 1386
 فرار

برخی از دوستان در این وبلاگ کامنتهایی مینویسند با این مضمون که باباطاهر لک بوده است نه لر !!!!. کلمات لکی در اشعار وی فراوان است و مسائلی از این قبیل....

لازم به توضیح است که عزیزان من این حرفها مانند این است که بگوییم فردوسی اهل طوس بوده است نه خراسان!! حافظ ایرانی نبوده است بلکه شیرازی بوده است!! و یا مولانا بلخی بوده است نه ایرانی!! و یا خرم آبادیها بگویند که ایزدپناه خرم آبادی است نه لر!!

اینگونه کامنتها بیشتر از طرف همخونان لک زبان نوشته میشود. و دغدغه های این عزیزان برای حقیر قابل درک است اگرچه اغلب نظرات ایشان احساسی و فاقد پشتوانه علمی است. تنها بر اساس چند واژه مثل «دیرم» نمیتوانیم در باره زبان شعری بابا قضاوت کنیم لکن من در حال یک بررسی و تحقیق کامل روی واژگان مورد استفاده در دیوان باباطاهر و مقایسه آن با واژگان امروزی مورد استعمال در لرستان [لری و لکی] هستم که به محض تکمیل منتشر خواهد شد. اگرچه دیوان باباطاهر از تحریفهای پی در پی در امان نبوده است و در این رهگذر مشکلات زیادی پیشروی محققان خواهد بود.

اما دوستان عزیزی که کامنتهای بینام و نشان و گاه به دور از ادب میگذارند و چنین و چنان میگویند و  پاسخ ناشنیده میگریزند این مردانه و صحیح نیست. همیشه چه نیکوست که جرئت شنیدن حرفهای دیگران حتی در صورتیکه برخلاف عقاید خودمان باشند باید داشته باشیم.

بارها هم به دوستانی که روی لک زبان بودن باباطاهر بر حقیر معترض میشوند گفته ام نظرتان قبول ولی بیایید با کمک هم دیگر این لرستانی بودن بابا را اول اثبات کرده و بعد هم برای همه جا بیندازیم [ولو در اینترنت] آنگاه لک بودن باباطاهر یک بحث داخلی بین خودمان خواهد بود و قطعاً روی آن اگر هم به نتیجه نرسیم بازهم مشکلی در اصل موضوع پیش نخواهد آمد.

اما اگر دوستان عزیز برای هویت لکی خود نگران اند نگاه کنند که چگونه بیگانگان کسانی را تصرف کرده اند که لرستانی و لک زبان بودنشان اظهر من الشمس است. دوستان عزیز هیچ کس روی هویت زبانی و قومیتی این افراد تا به حال کوچکترین شکی نداشته و ندارد (ملاپریشان، ملامنوچهر، ترکه میر، ملاحقعلی، بابانجوم لرستانی، بابالره و.....) اما اگر آنجایی را که گفته ام نگاه کنید خواهید دید چگونه کارشناس نمایی خود فروخته آنها را کُرد خطاب میکند!!!

حال من تا به آن تاریک فکر بفهمانم که عزیز من شما روی هویت و قومیت خودت فکر کن جان من [لرستان= پیشکوه+پشتکوه] خودم ......  گویا گذشت 30 سال تاریخ را عوض کرده است!!! مرز شمالی لرستان و کردستان اورامانات است،

 آری دوستان من : از ماست که برماست.

اینگونه شیطنتها، اکاذیب و وارونه جلوه دادن نتیجه کم کاری من و شماها است و برخی هم نادانسته هیزم به آتش دشمنان فرهنگ و هویتشان میریزند.

 

 

|+| نوشته شده توسط بابا در یکشنبه پنجم اسفند 1386  |
 القاب‌ باباطاهر

 

القاب‌ باباطاهر: لفظ «بابا» در تمام‌ منابع‌ قديم‌ و متأخر، اعم‌ از كتب‌ تاريخ‌ و تذكره‌نامه‌ها به‌ عنوان‌ پيشنام‌ وي‌ آورده‌ شده‌ است‌. اين‌ لقب‌ بى‌گمان‌ از باب‌ تفخيم‌ و تعظيم‌ است‌. بابا معادل‌ پير، شيخ‌ و مرشد است‌، چنانكه‌ عارفان‌ ديگري‌ نيز ملقب‌ به‌ بابا بوده‌اند (نظير بابا افضل‌، باباكوهى‌) و در واقع‌ اين‌ لقب‌ به‌ پيران‌ِ كامل‌ و مرشدان‌ مكمل‌ اطلاق‌ مى‌شده‌ است‌. در كشف‌ المحجوب‌ نيز آمده‌ است‌ كه‌ به‌ درويشان‌ و مشايخ‌ بزرگ‌ فرغانه‌ «باب‌» (كوتاه‌ شدة بابا) مى‌گفته‌اند (هجويري‌، 301). به‌ علاوه‌ شاعر در 3 غزل‌ كه‌ به‌ وزن‌ دوبيتى‌ است‌، طاهر و در يك‌ غزل‌ باباطاهر تخلص‌ كرده‌ است‌ (نك: مقصود، شرح‌، 174-176) و در همدان‌ نيز او را بابا مى‌ناميدند (آزاد، 173).
اما لقب‌ «عريان‌» در هيچ‌يك‌ از منابع‌ كهن‌، دست‌كم‌ تا اواسط سدة 9ق‌، به‌ همراه‌ نام‌ وي‌ ديده‌ نمى‌شود. در جُنگ‌ خطى‌ مورخ‌ 848ق‌ موزة قونيه‌، نيز از وي‌ با عنوان‌ «قدوةُ العارفين‌ باباطاهر همدانى‌ عليه‌الرحمة» نام‌ برده‌ شده‌ است‌ (نك: مينوي‌، 55 -56). به‌ احتمال‌ بسيار، صفت‌ «عريان‌» بيانگر دوري‌ جستن‌ بابا از علايق‌ دنيوي‌ است‌. با اين‌ حال‌، اين‌ لقب‌ ماية پديد آمدن‌ پندارهايى‌ همچون‌ سر و پا برهنه‌ بودن‌ بابا (اوحدي‌، 633) و برهنه‌ گشتن‌ وي‌ در معابر عمومى‌ (آلن‌، شده‌ است‌؛ اگرچه‌ روحية درويشانه‌ و منش‌ قلندرانه‌ و در نتيجه‌ رفتار گاه‌ متفاوت‌ و غير متعارف‌ باباطاهر، در پيدايى‌ چنان‌ داوريهايى‌ بى‌تأثير نبوده‌ است‌ (نك: زرين‌كوب‌، 44). در برخى‌ مآخذ از بابا با صفاتى‌ چون‌ شيفته‌ گونه‌، ديوانه‌ و ديوانة فرزانه‌ ياد شده‌ است‌ (نك: راوندي‌، 99؛ حمدالله‌، 71؛ آذر، 263؛ هدايت‌، رياض‌، 167؛ اوحدي‌، همانجا) و اين‌ مى‌رساند كه‌ وي‌ از جملة عقلاي‌ مجانين‌ بوده‌ است‌. انتساب‌ بابا به‌ همدان‌ نيز در اغلب‌ منابع‌ ديده‌ مى‌شود؛ علاوه‌ بر تصريح‌ منابع‌، در حافظة جمعى‌ ايرانيان‌ نيز باباطاهر «همدانى‌» است‌. اما لُر يا لُري‌ يا لرستانى‌ و يا از قوم‌ لر به‌ شمار آمدن‌ وي‌، به‌ گواهى‌ پاره‌اي‌ منابع‌ (نك:
I/840 , 2 ؛  EIمينوي‌، 54؛ صبا، 495)، امري‌ است‌ كه‌ بى‌گمان‌، معلول‌ لهجة لري‌ بعضى‌ از اشعار اوست‌ (نك: صفا، 2/384؛ براون‌، ؛ I/83 اديب‌، 1؛ گُبينو، 318-319).
كرامات‌ منتسب‌ به‌ باباطاهر: اغلب‌ اين‌ نسبتها صبغة افسانه‌اي‌ دارد و همين‌ عامل‌، بر شخصيت‌ وي‌ پردة ابهام‌ مى‌كشد، مثل‌ داستان‌ ناگهان‌ به‌ معرفت‌ رسيدن‌ بابا، به‌ گزارش‌ آلن‌ (ص‌ و بيان‌ آن‌: «امسيت‌ُ كردياً و اصبحت‌ُ عربياً»، از زبان‌ خود او (براي‌ آگاهى‌ از برخى‌ كرامات‌ وي‌، نك: اوحدي‌، 634؛ زنوزي‌، 2/99-100؛ هدايت‌، همانجا؛
I/841 , 2 ؛ EIمقصود، همان‌، 46 بب).

 

|+| نوشته شده توسط بابا در جمعه بیست و ششم بهمن 1386  |
 تولد و مرگ باباطاهر

بخشی از مقاله  هرمز رحیمیان:

سال‌ تولد باباطاهر: در هيچ‌ مأخذي‌ كهن‌ سخنى‌ در اين‌ باب‌ نرفته‌ است‌. برخى‌ از نويسندگان‌ گمانهايى‌ زده‌اند: ميرزا مهدي‌خان‌ كوكب‌، برپاية يك‌ دو بيتى‌ معماگونه‌ و تفسيرپذير منسوب‌ به‌ باباطاهر: مو آن‌ بحرم‌ كه‌ در ظرف‌ آمَدَستم‌ {} مو آن‌ نقطه‌ كه‌ در حرف‌ آمدستم‌ به‌ هر اَلفى‌ اَلِف‌ قَدّي‌ برآيه‌ {} اَلِف‌ قَدّم‌ كه‌ در اَلف‌ آمدستم‌
سال‌ ولادت‌ او را محاسبه‌ كرده‌، و عدد 326 [ق‌] را به‌ عنوان‌ سال‌ تولد باباطاهر به‌ دست‌ آورده‌ است‌ (نك:
I/839 , 2 ؛ EIايرانيكا، همانجا). علامة قزوينى‌ ادعاي‌ كوكب‌ را از جمله‌ «توجيهات‌ بسيار عجيب‌ و غريب‌» دانسته‌(5/281)، و رشيد ياسمى‌ نيز از آن‌ به‌«تكلف‌ و حساب‌ تراشى‌» (ص‌ 68 -70) تعبير كرده‌ است‌؛ ليكن‌ وي‌ با استناد به‌ همان‌ دوبيتى‌ و با اشاره‌ به‌ اهميت‌ عدد 000 ،1نزد اغلب‌ ملل‌، و به‌ ويژه‌، با تذكار اعتقاد پيروان‌ زردشت‌ به‌ ظهور نابغه‌اي‌ «معصوم‌» در آغاز هر هزاره‌، برآن‌ رفته‌است‌ كه‌ مقصود باباطاهر از واژة«الف‌»، سال‌1000م‌ بوده‌، و در نتيجه‌ وي‌ مقارن‌ سالهاي‌ 390 و 391ق‌ (برابر با 1000م‌) زاده‌ شده‌ است‌؛ گمانه‌زنى‌ رشيد ياسمى‌ نيز از انتقاد تعريض‌ آميز مينوي‌ (ص‌ 55) مصون‌ نمانده‌ است‌؛ و سرانجام‌، مقصود ( شرح‌...، 32-34) حدسيات‌ كوكب‌ و رشيد ياسمى‌ را ناپذيرفتنى‌ دانسته‌، و به‌ نقل‌ از سلطان‌ عليشاه‌ گنابادي‌ در ديباچة كتاب‌ِ توضيح‌ (نك: دنبالة مقاله‌)، مصراع‌ چهارم‌ دوبيتى‌ مذكور را مبين‌ تاريخ‌ زندگانى‌ باباطاهر در ميانة هزارة اول‌ ق‌ - يعنى‌ سدة 5ق‌ - مى‌داند (نيز نك: همو، باباطاهر...، 6). اگرچه‌ هيچ‌يك‌ از اين‌ توجيهات‌ پذيرفتنى‌ نمى‌نمايد، اما برخى‌ از محققان‌، با عنايت‌ به‌ زمان‌ تقريبى‌ وفات‌ باباطاهر (پس‌ از 447-450ق‌، نك: دنبالة مقاله‌)، اواخر سدة 4ق‌ را به‌ عنوان‌ تاريخ‌ تقريبى‌ تولد وي‌ پذيرفته‌اند (نك: صفا، 2/383؛ مقصود، همان‌، 5).
وفات‌ باباطاهر: هدايت‌ بدون‌ ذكر مأخذي‌، وفات‌ وي‌ را در 410ق‌ ضبط كرده‌ است‌ ( رياض‌...، 167، مجمع‌...، 1(2)/845). نخستين‌ مأخذي‌ كه‌ در آن‌ به‌ نام‌ «طاهر» - بدون‌ ذكر القاب‌ «بابا» و «عريان‌» - اشاراتى‌ رفته‌، نامه‌هاي‌ عين‌ القضات‌ همدانى‌ (مق 525ق‌) است‌: اينكه‌ عين‌ القضات‌ به‌ زيارت‌ قبر «طاهر» مى‌رفته‌ (1/27)، يا «فتحه‌» - از عارفان‌ معاصر و مورد احترام‌ عين‌القضات‌ - 70 سال‌ مى‌كوشيده‌ تا ارادت‌ خود را نسبت‌ به‌ «طاهر» استوار سازد و نمى‌توانسته‌ (1/258)، و يا اينكه‌ عين‌القضات‌ گاهى‌ نامه‌اي‌ را در محل‌ تربت‌ «طاهر» مى‌نوشته‌ است‌ (1/351، 433)، مى‌رساند كه‌ اولاً، باباطاهر در همدان‌ زيسته‌، و در همانجا درگذشته‌، و مدفون‌ شده‌ است‌ و ثانياً، در نظر اهل‌ معرفت‌ منزلتى‌ داشته‌، و عارفى‌ هم‌ شأن‌ مشايخى‌ چون‌ «بَرَكه‌» و «فتحه‌» - دو تن‌ از بزرگان‌ اهل‌ طريقت‌ همدان‌ - به‌ شمار مى‌رفته‌ است‌. اما كهن‌ترين‌ مأخذ تاريخى‌ كه‌ در آن‌ از ملاقات‌ و گفت‌وگوي‌ طغرل‌ سلجوقى‌ (د 455ق‌) و باباطاهر سندي‌ به‌ دست‌ مى‌دهد، گزارش‌ راوندي‌ (ص‌ 98-99)، در كتاب‌ راحةالصدور (تأليف‌: 599ق‌) است‌. از اين‌ ملاقات‌ كه‌ طغرل‌ به‌ سبب‌ آن‌ كوكبة لشكر را متوقف‌ كرده‌ بود (همو، 99) و به‌ ويژه‌ با تأمل‌ در لحن‌ باباطاهر و حضور ذهن‌ او در استشهاد به‌ آيتى‌ از كلام‌ الله‌ مجيد، به‌ مقتضاي‌ حال‌ و مقام‌، چنين‌ مستفاد مى‌شود كه‌ اولاً بابا در اواخر نيمة اول‌ سدة 5ق‌ چندان‌ رتبت‌ و اعتبار داشته‌ كه‌ سلطان‌ مقتدر سلجوقى‌ بوسه‌ بر دستان‌ وي‌ زده‌، و توصيه‌اش‌ را اجابت‌ كرده‌، و گريسته‌ است‌ و سخن‌ عتاب‌ آلود او را برتافته‌، و سر ابريق‌ شكسته‌اي‌ را كه‌ بابا در انگشتش‌ كرده‌، چونان‌ تعويذي‌ همواره‌ با خود مى‌داشته‌ است‌ (همانجا)؛ ثانياً، وفات‌ باباطاهر بايد پس‌ از عبور طغرل‌ از همدان‌، يعنى‌ سالهاي‌ 447-450ق‌ (نك: براون‌، اتفاق‌ افتاده‌ باشد؛ از اين‌رو، قول‌ رضاقلى‌ هدايت‌ (همانجا) در ضبط سال‌ وفات‌ بابا (410ق‌) نادرست‌ است‌؛ اما معاصر بودن‌ وي‌ با ديلميان‌، چنانكه‌ هدايت‌ نيز بدان‌ تصريح‌ كرده‌ (همانجا)، ناصواب‌ نمى‌نمايد. بيشتر محققان‌ متأخر با استناد به‌ روايت‌ راوندي‌، وفات‌ بابا را پس‌ از 447 يا 450ق‌ ضبط كرده‌اند (نك: 2 ،
EIهمانجا؛ صفا، 2/383؛ مقصود، همانجا). در نتيجه‌، ادعاي‌ حضور باباطاهر بر سر جنازة عين‌القضات‌ و سخن‌ گفتن‌ با كشتة وي‌ (اوحدي‌، 634) و نيز حكايت‌ رفتن‌ خواجه‌ نصيرالدين‌ طوسى‌ (د 672ق‌) به‌ غاري‌ كه‌ بابا در آن‌ مى‌بوده‌ است‌ و پاسخ‌ گفتن‌ بابا به‌ شبهة خواجه‌ در يك‌ مسألة نجومى‌ (نك: زنوزي‌، 2/100)، جملگى‌ به‌ لحاظ تاريخى‌ پذيرفتنى‌ نيست‌، اما معاصر بودن‌ باباطاهر با ابن‌ سينا (د 428ق‌) پذيرفتنى‌ است‌ (اوحدي‌، همانجا). براون‌ نيز ديدار و گفت‌ و گوي‌ بابا و ابن‌ سينا را محتمل‌ دانسته‌ است‌ .(II/261)

|+| نوشته شده توسط بابا در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386  |
 
 
بالا